![]() |
![]() |
|
|
نگاه ميكنم كمي آنطرف تر نشسته ايم من و تويي كه گويي نميشناسمت شاديم وخندان از صحبتهايمان هيچكس نيست و پنجره اي كه تمامي خوشبختي مان را گاه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 0:0 توسط میثم |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:0 توسط میثم |
|
|
سکوت...
بر لب بر پا بر فکر سکوت در زمان |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 0:0 توسط میثم |
|
|
امروز هم گذشت
بی آنکه بیابم دلیلی برای زندگی بی آنکه بدانم چرا زنده ام بی آنکه عقل مرا یاری دهد امروز هم گذشت با تمامی ناامیدیهایش با تمامی چراهای بی دلیل با تمامی غصه های نابجا امروز هم گذشت و من هنوز چیزی از زندگی نمیخواهم و من هنوز چشمانم به در خیره مانده و من هنوز بوی تعفن نگرفته ام امروز هم گذشت مثل دیروز که ناتمام گذشت مثل فردا که همانند امروز میگذرد مثل تمام تاریخ امروز هم گذشت با اینکه امیدم بود شاید روزی دگر باشد با اینکه منتظر امید بودم با اینکه روز میلادم بود امروز هم گذشت... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 0:0 توسط میثم |
|
|
آنکه آغاز میکند به پایان می اندیشد! اما برای کسی که ابتدایی نداشته انتها چه سرانجامیست! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 0:0 توسط میثم |
|
|
به روی چشم من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست در این ساحل که من افتاده ام خاموش دلم تنها غمم دریا وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست خروش موج با من میکند نجوا که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
شاعر:یکی مثل جسد |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 0:0 توسط میثم |
|
|
تقدير ميخندد! به تمسخر يا با شيطنت!؟ گردن نهم يا بپا خيزم!؟ از ناداني دل سپرده ام ! و منتظر به روزي كه خنده اش سرنوشتي را بزايد ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:0 توسط میثم |
|
|
برای هستی دلیلی نیست
با نیستی چه باید کرد! |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 19:37 توسط میثم |
|
|
!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 15:17 توسط میثم |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:26 توسط میثم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|
دوستـــــــان :